|
بیر اوشاغام، آنام ســـن ســــن(من یک بچه ام و مادرم تویی) خسته اولسام، داوام سن سن(اگر مریض بشوم،دارویم تو هستی) آغاج اولسام،هاوام ســــن سن(درخت باشم،هوا ونفسم تویی) اورک ائــــویم سنســـیز تــــالان(خانه دلم بدون تو ویرانه هست) آنا یوردوم، آذربایجان(سرزمین مادری ام ،آذربایجان) جئیران اولسام ، سن داغیمسان(اگر آهو باشم،تو کوه منی) بولبول اولسام،سن باغیمســــان(اگر بلبل باشم،تو باغ منی) سونبول اولسام،تورپاغیمـــــسان(اگر گندم باشو،تو خاک منی) ســــرین سولار،سندن آخـــــان(ای جاییکه چشمه های سرد از تو روان میشود) آنا یوردوم آذربایجان(سرزمین مادری ام،آذربایجان) آغ بـــــــولوتلار، یور قانیندی(ابرهای سفید،لحاف و روانداز تو است) مـــــرد اوغوللار قوربانیـندی(فرزندان مرد وعیار قربان تو است) یول گورسدن ، قورآنینـــدی(و قرآنی که راه را نشان میدهد) دوشمن لری ، درده سالان(ای کسیکه دشمنان را به درد می اندازی) آنا یوردوم آذربایجان(سرزمین مادری ام،آذربایجان) من آرازام ، ســن خزرسن(من آراز هستم(ارس)،تو خزر هستی) آغیزلاردا، چوخ گـــــزرسـن(در زبانها وحرفها همیشه می گردی) هر آفت دن ، بر حذر سـن(از هر آفتی،به دور هستی) قار-یاغیشلار ، سنه یاغان(بارانها و برفها ،برای تو می بارد) آنا یوردوم ، آذربایجان(سرزمین مادری ام،آذربایجان) قول-قانادیم ، هوسیم سن(بال وپرم،هوسم) یورولمایان ، نفسیم ســـن(نفس خستگی ناپذیرمن) من اوره یم ، قفسیم سن(من دل هستم وتو قفسم) منه دایاق ، کومــک دوران(برمن تکیه داده ای و کمک منی) آنا یوردوم ، آذربایجان(سرزمین مادری ام،آذربایجان) من قوش اولسام ، سن پریم سن(اگر من پرنده باشم توبال من هستی) زرگـــــر اولسام ، ســـن زریم سن(اگر طلا فورش باشم،طلای منی) عاشیق اولسام ، دیل بریم ســـن(اگر عاشق باشم،دلبرم تو هستی) عاشیق لری ، ســــای سیز اولان(آنکه عاشق هایش بیشمار هست) آنا یوردوم ، آذربایجان(سرزمین مادری ام،آذربایجان) گوزَللــــــرین ، گوزَلی ســـن(زیبای زیباترین هایی) داد لی-دوزلـــو مزه لی سن(با مزه و با نمک و شیرینی) شاعیرین شعر ، غزلی سن(غزل و شعر شاعرانی) آدین سنـین ، دیلــــده قالان(ای که اسمت در زبانها می ماند) |
قیزیل گولم دئرمنی
مخمل اوسته سئر منی
الله ائوزی شاهددی
چوخایسترم من سنی
عزیزیم بیر گون دوشر
آتلانان بیر گون دوشر
دوشمنه دوشن فورصت
بیزه ده بیر گون دوشر
بولود آغلار یاش وئرر
یاشینی بیر باش وئرر
بیزیم قوچاق ایگیدلر
وطن اوسته باش وئرر
عزیزم دولی باغلار
قار یاغار یولی باغلار
سن یادیما توشنده
گوزلریم دولوب اغلار
عاشیق گلیر سازی وار،
غمزه سی وار نازی وار،
هر باهارین بیر قیشی،
هر قیشین بیر یازی وار.
من عاشیق دالداسینا،
مرد ایگیت دالداسینا،
نامرد آصلان اولسادا،
سیغینما دالداسینا.
ئوزگه دیله یازمارام
نازلی شیرین دیل واریم ، ئوزگه دیله یازمارام
دوغراسالاردا منی اُوز دیلیمی آتمارام
جنتی وئرسز منه ، دونیانی ساتساز منه
من آنامین ناز دیلین باشقا دیله ساتمارام
شهریاریم دوز دییب قاتما دیلین دیللره
من بو گوزل تورک دیلین آیری دیله قاتمارام
باخ بو دیلین سایه سی ، گزدی آدیم دیللره
اولماسا گر بو دیلیم هئچ یئره من چاتمارام
اوندا کی من اولموشم قورلایین اوز یوردوما
چون بودور عادت منیم ئوزگه یئره یاتمارام
قبریمین اوستونده سیز تورکی بو شعری یازین
اوز دیلیمی آتمارام ، باشقا دیله ساتمارام
قلعه جمهور معروف به دژ بابک در 50 کیلومتری شمال شهرستان اهر و در ارتفاعات غربی شعبهای از رود بزرگ قره سو قرار دارد؛ منطقهای که به نام کلیبر معروف است. دژ بابک خرمدین، دژی است بر فراز قله کوهستانی در حدود 2300 تا 2700 متر بلندتر از سطح دریا. اطراف این قلعه را از هر طرف درههای عمیقی با 400 تا 600 متر عمق فرا گرفته است و تنها از یک سو راهی باریک و صعب العبور جهت دسترسی به این قلعه وجود دارد. قلعه بابک که به نامهای قلعه بابک، دژ بابک، بذ و قلعه جمهور هم معروف است دژ و مقر سردار تاریخی ایران، بابک خرمدین بوده است که در هنگام قیام بر علیه دستگاه خلافت عباسی در قرن سوم هجری ساخته شده است.
بابک خرم دین بزرگ مرد اصیل ایرانی، شیر مردی که 22 سال در برابر تجاوز ننگین اعراب به خاک میهن، مردانه مقاومت و ایستادگی کرد و در نهایت با خدعه و نیرنگ از پا در آمد. او راه ابومسلم را پیمود و اندیشه های مزدک را در سر داشت، بابک ادامه دهنده قیام خرمدینان اصفهان بود که در سر سودای عظمت دوباره ایران را داشت، با کشته شدن او پیروانش در سراسر ایران به مبارزه با سلطه اعراب می جنگدند.
مسافت راه کلیبر به قلعه با اینکه از 3 کیلومتر تجاوز نمی کند ولی بسیار دشوار است و به هنگام عبور باید گردنه ها و گذرهای خطرناکی را پشت سر گذاشت. قبل از رسیدن به دروازه قلعه و ورود به بنای مستحکم دژ باید از معبری عبور کرد که به صورت دالانی است و از سنگ های منظم طبیعی شکل گرفته و تنها گنجایش عبور 1 نفر را دارد و دو نفر به سختی می توانند از آن بگذرند. فاصله این معبر تا باروی قلعه در حدود 200 متر است و مقابل آن قرار دارد. از همین نقطه است که صعوبت راه و ابهت خاص این قلعه رفیع و موقعیت خیره کننده آن بیننده را به اعجاب وا می دارد. امتداد بصری معبر در نهایت به دروازه قلعه ختم می شود و دقیقاً در راستای آن قرار دارد که باعث می شود ورود هر تازه وارد و سپاهی و غیره از طریق دو برج دیده بانی در سمت دروازه ورودی قابل رؤیت باشد.
a>برای نفوذ به داخل تنها راه ورود دروازه اصلی است و از کوهستان امکان وارد شدن به قلعه وجود ندارد. با گذر از دروازه ورودی و پشت سر گذاشتن بارو، جهت رسیدن به دژ اصلی باید از گذرگاهی باریک که حدود 100 متر صعود از ارتفاع را نیز به همراه دارد گذشت تا به مدخل ورودی قلعه رسید، مسیری صعب العبور که از یک سمت مشرف به دره ای است با جنگل های تنگ و ژرفایی در حدود 400 متر که به صورت تیغه و دیواره تا قعر دره ادامه دارد.
در تکیه گاه های طبیعی این دیواره ها و چهار جهت بنا چهار جایگاه برای دیده بان ها به صورت نیمه استوانه ساخته شده اند. اینها مقر کوه بانیه ها و سربازانی است که هر جنبنده ای را تا کیلومترها دورتر، از فراز دره ها و کوهپایه ها زیر نظر می گرفتند. پس از صعود، برای ورود به دژ اصلی از مدخل دیگری با پلکان هایی نامنظم باید عبور کرد. طرفین مدخل دژ، به وسیله دو ستون کاذب مشخص شده است.
بنای دژ که دو طبقه و سه طبقه است که پس از ورودی قرار گرفته است و پس از آن تالار اصلی وجود دارد که اطراف آن را هفت اطاق فرا گرفته است، اطاق هایی که به تالار مرکزی را دارند. در قسمت شرقی دژ تأسیسات دیگری مرکب از اطاق ها و آب انبارها ساخته شده است؛ سقف آب انبارها با طاق جناغی و گهواره ای استوار شده اند. محوطه داخلی آنها نیز به وسیله نوعی ساروج غیر قابل نفوذ گردیده و به هنگام زمستان از برف و باران پر شده و در تابستان و هنگام مضایق و محاصره ها از آب آنها استفاده می شده است. در سمت شمال غربی دژ پلکان هایی سرتاسری وجود داشته که اکنون ویران شده و قسمت هایی از آن بیرون خاک است و تنها راه صعود به بخش های مرتفع تر بناست.
از آثار معماری و برخی از سنگ های زبره تراش و روش چفت و بست سنگ ها و ملات ساروج و اندود دیوارها از نوعی گچ و خاک می توان به یقین اظهار داشت که ساختمان این دژ و قلعه در روزگار اشکانیان و بخصوص ساسانیان ساخته شده است. در قرون دوم و سوم و تا چند قرن پس از آن مورد تعمیر و مرمت قرار گرفته و تغییراتی در آن به وجود آمده و الحاقاتی در بنا ایجاد شده است.
در مورد اشیا و ابزاری که از قلعه بابک به دست آمده باید گفت که نخستین اشیا بدست آمده سفالینه های منقوش و لعاب خورده بود که یک دوره استقرار تا اوایل قرن هفتم هجری را نمایش می داد. همچنین تعدادی سکه های مسی کشف شدند که برخی از آنها به علت ساییدگی و زنگ خوردگی فراوان غیر قابل خواندن است و در بین این سکه ها برخی مربوط به اتابکان آذربایجان و هزارسیبان (قرون ششم و هفتم هجری) هستند.
به لحاظ سوق الجیشی موقعیت استقرار بنا بر فراز قله به گونه ای ست که بیست نفر سپاهی قادر بوده اند هجوم یک سپاه صد هزار نفری را مانع شود و تلفاتی هم نداشته باشند، چه تیر و کمان و اسلحه معمول زمان را به سربازان و مستحفظانی که بر بلندی موضع می گرفتند به جهت بعد مسافت کارگر نمی افتاده است. بدون این که قصد اغراق در بین باشد موقعیت مستحکم قلعه و دژ، آن چنان اعجاب انگیز است که از نبوغ نظامی و آگاهی کامل بنیان گذار آن حکایت می نماید. از همین جا بوده است که بابک خرم دین و یارانش به مدت بیست و چند سال لشکریان عرب را که به قصد محاصره و سرکوب جنبش او آمده بودند در کوه ها سرگردان و با شبیخون های خود آنها را از دم تیغ گذرانده و وادار به فرار می کردند
دوغما یوردوم آنا وطن
قهرمان لار مسکنی سن
تاریخ بویو دویوشوبسن
ای قهرمان آذربایجان
سن بویوتدون ستارخان لار
بابک کیمی قهرمان لار
باغبان کیمی قوچ اصلانلار
سنه قوربان اولا جان لار
آذربایجان آذربایجان
داغلاریندا اصلان گزر
چوللرینده جیران سوزه ر
یامان گونه ائل لر دوزر
خوش گون لره چاتار انسان
ساوالانین دایاغی سان
ایگیت لرین اویلاغی سان
مرد اینسان لار تورپاغی سان
ای وقارلی آذربایجان
|
سیخیلیر کونول آغلایار گوزوم قالیبدیر اورکده یارالی سوزوم دای دیزلریمده قالمییب دوزوم گئدیری اوغلوم قالمالی دییر داوادرمانی آلمالی دییر سهنده باخین قارلیدی باشی قارادی گوزو قلم دی قاشی بوجور داغلارا آغیر یاراشی ندن بیلمیرم یاتاغان گئدیر آی سیز گئجمدن گونش سان گئدیر گئتملی اولدین مندن آرالی قویدون باغریمی غملی یارالی سندن سونرا من رنگیم سارالی گئتمه بیر دایان بویووا باخیم یوردموزداکین یاندیریم یاخیم سنسیز بو دونیا پارایا دیمز یارالی انسان یارایا دیمز آغلار بیلیرسن قارایا دیمز؟ نییه گلمیشدین نییه گئدیرسن کونلومی غمله کدر ائدریسن سندن آرالی قوجاللام اینان قئیدسن بیر ده اوجاللام اینان قاف دان دا بیر گون باج آللام اینان سهند! سن آلله گئتمه بیر دایان اوزون یوخودان سن آلله اویان سهند بیلیرسن سنه قول آچدیم؟ دوشک بئشیکه قیزیلی ساچدیم؟ سن اولان گونی یورلدوم قاچدیم ؟ دایان گئتمه بیر آتان آغلاییر دمیر توخویا اوزون باغلاییر بیر گون سن منه چلیک اولاردین نه بیلیم تئزدن گلیب سولاردین قالاردین گول تک منی یولاردین گئت قوی باجیلار سنسیز آغلاسین آنان اوره گین گونده داغلاسین | |
|
شب شد و باز بر دل سنگم قطره قطره زلال می ریزد دست رنجم گناه بود و گناه اشکم امشب حلال می ریزد آسمان کج مکن گناهم را راستی کن که راستان رستن کوزه ات را تو بر سرم نشکن این همه خلق توبه بشکستند عاشقی قصه ایست دیرینه روسیاهی ولی عجب دردیست مرگ تدریجی است رو سیهی زندگی در گناه نامردیست مرد آلوده چون کند گریه بارگاه اله می لرزد بارالهی ببین که آمده ام شانه ام از گناه می لرزد کدخدا کو؟ که ببیند از نزدیک هرچه من کاشته ام گنه رویید مومنین خدا طلا بردند گندم زرد من سیه روئید من زمین خورده ام مرا نزنید کس نیاید به جنگ افتاده یک نفر بیاید و مرا بخرد نیست به شهر آیا آزاده؟ |
گفتم: خستهام
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.
گفتم: هیشكی نمیدونه تو دلم چی میگذره ![]()
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غیر از تو كسی رو ندارم ![]()
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیكتریم (ق/16) ::.
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش كردی! ![]()
گفتی: فاذكرونی اذكركم
.:: منو یاد كنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا كی باید صبر كرد؟ ![]()
گفتی: و ما یدریك لعل الساعة تكون قریبا
.:: تو چه میدونی! شاید موعدش نزدیك باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگی و نزدیكت برای منِ كوچیك خیلی دوره! تا اون موقع چیكار كنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیك واصبر حتی یحكم الله
.:: كارایی كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه (یونس/109) ::.
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم كوچیك... یه اشاره كنی تمومه! ![]()
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لكم
.:: شاید چیزی كه تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدك الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلك فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش كردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.
گفتم: اصلا بیخیال! توكلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوكلین
.:: خدا اونایی رو كه توكل میكنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
گفتم: خیلی چاكریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع كن! یادت باشه كه:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میكنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا میكنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر میكنن (حج/11) ::.
گفتم:...
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم. ![]()




